خرید بک لینک
وقتی میگم عاشق زندگی هستم یعنی واقعا عاشقش هستم. خوشم میاد از همین روحیه ی ریلکسی که دارد و اینکه کلا جنگ باشد یا صلح، سیل بیاید یا نم نم باران، طوفان بشود یا نسیم سحرگاهی،نکبت و فلاکت ببارد یا نعمت الهی زندگی بی ثانیه ای کم و کسر در گذرانش همچنان می گذرد و می گذرد تا هر گذری امیدی باشد بر دل یکی مثل من که بتونم ت

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

میدونم که حالم بلاخره خوب خواهد شد و زندگیم دوباره به روال عادی بر خواهد گشت. هیچ چیز تو زندگی بی حکمت نیست و قطعا این بیماری هم حکمتش همین بوده که من در باز گشت از بیماری دید بهتری به زندگیم و همه نعمت هایی که تا قبل از بیماری برایم بسیار کمرنگ بودند داشته باشم. قطعا وقتی حالم خوب بشه و بتونم دوباره با خیال راحت ا

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

به صد رسیده بودی چشم بسته... گرچه قرار ما یک بازی ساده بود نیامدی بگردی! و شاید از هزار هم گذشته بودی... من پشت درختها زرد می شدم و دیگر خیال پیدا شدن از سرم پرید این شعر رو دوست دارم. اسم شاعرش رو نمیدونم میگن مال محمدرضا عبدالملکیان است ولی مطمئن نیستم. به هر حال شعر قشنگیه. کلا شعر های ساده و لطیف رو خیلی دوس

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

آهای خبردار ، مستی یا هوشیار خوابی یا بیدار خوابی یا بیدار تو شب سیاه تو شب تاریک از چپ و از راست از دور و نزدیک یه نفر داره جار میزنه جار آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستاتو بردار دستاتو بردار از گلوی من از گلوی من دستاتو بردار دیشب بلاخره فیلم "رگ خواب" رو دیدم. قشنگ بود. همون ح

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

آقا یکی بیاد این سکوت منو بشکنه آخه چقدر سکوت؟ تولدم شد هیچی ننوشتم . عید اومد هیچی ننوشتم . سیزده بدر اومد هیچی ننوشتم. من گم شده ام عاااا یاااا؟؟؟ یکی بیاد منو پیدا کنه خب کی فکرشو میکرد یه روز بیاد فریده اینهمه مدت سکوت بکنه و پست نذاره؟؟؟ یادتونه یه وقتی هر روز اون پستهای بلند بالا رو می نوشتم؟؟؟ هی گفتم غ

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

دیدین گفتم گم شده بودم. الان پیدا شدم و بعد مدتها پست روزانه میذارم. خدا رو چه دیدی شاید حالمان خوب شد مثل قدیما روزانه نویسی کردیم دیروز کلا اینستاگرامم خراب شد و خلاص شدم از دستش. هرچی اسمم رو وارد می کنم میگه همچین کسی تو اینستا نیست. هی میگم بابا چشمهاتو درست باز کن من اونها اونجا نشسته ام صفحه ام موجوده ولی ب

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

امروز از اون روزهای خوب بود. داداش حسن از ارومیه و خواهر جان و خاله منصوره نهار اینجا بودند. بودن کنار این مثلث دوست داشتنی همیشه قشنگه. خصوصا خاله منصوره که بدون اون زندگی بخش اعظمی از لطفش رو برای من از دست می داد. کلا خاله منصوره یعنی صفا. یعنی لطف. یعنی خنده. یعنی شاد بودن کنارش . خیلی خوشحالم از داشتنش و از خ

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

فقط خدا میدونه این دو تا عکس چقدر حال منو خوب می کنه. دلم یک تابستان داغ می خواهد و یک باغ پر میوه . مثل همون باغ مرحوم آقای پاشایی که اون قدیما داشتند. چقدر حالم خوب میشد تو اون باغ و اون اتاقک طبقه بالا با اون پنجره ی رو به باغ. کاش میشد یکبار دیگه برگشت به اون سالها. یادش بخیر یکبار با بچه ها مسابقه دو گذاشتیم

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

هر کسی به اندازه ضربه هایی که خورده

،تنهایی اش را محکم تر بغل کرده...

"آلبر کامو"

دست به تنهایی آدمها نزنید.

فعلا فقط همین.

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 15:08

صفحه بندی